نه،شاید چیزی بود در دستهایش،در انگشت هایش،انگار دست ها پر بودند از رویا،از میل ب آزادی،از چیزی ک او نمی توانست بفهمد،تا ب حال بی خوابی نکشیده بود اما خیلی وقت ها پیش می آمد ک ساعت ها بیدار بماند،با نیاز نگران کننده ی تن ک گودی کف دست هایش را تحریک می کرد،مثل تولد شبانه ی یک حس تازه...
مثل تولد شبانه یک حس تازه...
عاااااااالی
تولد فصلی جدید در زندگی حتااااا
ممنون بانو..
میان من و خدا
پای تو
در میان بود...
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ...