مُـــــ ــــ هِــــــــــ م نــ ـــیـــــــســــ تــــــــــ......

گلوی بسته ی سنگ روزی واژه ها را در هم خواهدشکست وب ورطه ی بی پایان اندوه روانه خواهدکرد

مُـــــ ــــ هِــــــــــ م نــ ـــیـــــــســــ تــــــــــ......

گلوی بسته ی سنگ روزی واژه ها را در هم خواهدشکست وب ورطه ی بی پایان اندوه روانه خواهدکرد

عود،رومن گاری

نه،شاید چیزی بود در دستهایش،در انگشت هایش،انگار دست ها پر بودند از رویا،از میل ب آزادی،از چیزی ک او نمی توانست بفهمد،تا ب حال بی خوابی نکشیده بود اما خیلی وقت ها پیش می آمد ک ساعت ها بیدار بماند،با نیاز نگران کننده ی تن ک گودی کف دست هایش را تحریک می کرد،مثل تولد شبانه ی یک حس تازه...
نظرات 3 + ارسال نظر
فرح دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 22:57 http://farahbano.blogsky.com

مثل تولد شبانه یک حس تازه...
عاااااااالی

تولد فصلی جدید در زندگی حتااااا
ممنون بانو..

خاطره یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 07:42 http://rahalost.blogsky.com

میان من و خدا

پای تو

در میان بود...

یاسمین دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 13:13 http://yassaamin.blogsky.com/

چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد